آترینآترین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

آترین کوچولو

مسافرت کیش

1393/6/11 17:39
نویسنده : مامان
171 بازدید
اشتراک گذاری

جیگرکم خیلی وقته نیامدم و وبت رو اپلود نکردم,

دیشب از خونه مامان جونیینا امدیم بابا گفت بریم کیش اما نمیدونستم شنبه همین هفته رو میگه,تعجب فکر کردم شنبه دیگه رو میگه امروز 5 شنبه هم زنگ زدیم چندتا اژانس گفتن برا جمعه دارن دیگه تصمیم بر این شد که بریم,تند وتند وسایلمونو جمع کردیم د برو ,هرچی یادم میامد رو میبردیم میگذاشتم رو میز تا بعد جمعشون کنیم.

خلاصه برا جمعه ساعت 5 پرواز داشتیم

سات 3:30اینا از کرج راهی شدیم ,این برا اولین بار بود که عزیزم سوار هواپیما میشدی,عروسکم. خیلی سعی کردم تو  هواپیما چندتا عکس خوب را یادگاری بگیرم اما همش وول میخوردیگریهغمگینچشمک

 

 

اینم تو فرودگاه کیش یه گروه نمایش بود که برنامه اجرا میکرد،ازشون ترسیده بودیچشمک

اینم در بدو ورود به هتل و اتاقمونه,خیلی جای باحالی بود ,ویو جالبی داشت:

 

 

 

اینم ویو اتاقمون:

اینم جیگر مامان سر صبحانه ،که به سختی نگهت میداشتیم  تا صبحانه بخوریمچشمک

اترین منتظر آسانسور برای رفت به خرید:

لابی هتل در حال رفتن:

 

اینم بازاراش ,راستی از اونجا برات یه پالتو خوشگل و یه بلوز دامن با حال گرفتیم:

اینجا هم لالا کردی ،چقدر خوب شد کالسگه ات  رو بردی چون هم تو راحت بودی هم مابوس

اینم روز دوم:

 

 

اینم پارک دلفینها:

 

. شام رستوران شاندیز:

 اونجا یکم صدا زیاد بود و ترسیده بودی البته اولشچشمک

 

روز سوم:

عازم رفتن به گردش دور جزیزه:

 اینجا هم شهر زیر زمینیه

با اونکه زیر زمین بود ولی بازم گرم بود ،تو هم  گرماییی هی میگفتی داغه داغهقه قهه

اینجا هم نشستی و یه دهنی تازه میکنیبوس

اینجا هم سفرخانه اش است .

 

اینم کشتی یونانیه،اینجا تو بغل مامان تو ماشین لالا کرده بودی و بیدارت کردیم عروسکم،آخه اینجاها رو از دست میدادیمخجالتچشمک

عکس بالا هم  مال پدیده است که در انتهای دورمون اونجا پیادمون کرد واز اونجا خودمون برگشتیم هتل.

با این ماشینه کلی حال کردی ازش پیاده نمیشدی تا به خود آقاهه گفتیم بهت بگه و سریع پیاده شدیمحبتقه قهه

اینم کشتی:

 

 

اینم موقع برگشتن:

 

 این بادکنکم تو پارک دلفینا بهت داده بودن

تو  فرودگاه:

 

 

یه چیزی راجب کلاهت بگم،داستان داشتیم،هر دفعه میرفتیم بیرون چون این کناره هاشو میگرفتی میکشیدی یک دورش باز میشد ،تو هتل میدوختیمش دوباره میرفتیم بیرون باز یه رج دیگه رو ترتیبش رو میدادی ،خلاصه تو این مسافرت فاتحه این کلاه رو خوندیغمگینزبان

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)